تبليغاتX
قراضه -
یه کم شوکه شدم این دو تا کامنت رو دیدم. از سر بی‌حوصلگی وبلاگ رو باز کردم. راستش حس می‌کردم وبلاگ بدون خواننده مثل یه مزرعه تو کویره که هر چه‌قدر هم سبزه باشه باز حس خالی بودن آدم رو تغییر نمی‌ده. آدم تو وبلاگستان که میاد دوست داره هر از گاهی پنجره‌ی اتاقش رو باز کنه و دو نفر آدم ببینه.

به سرم زده بود لینک این‌جا رو بذارم توی وبلاگ قبلی. حداقل می‌تونم خواننده‌های قبلی‌ام رو داشته باشم. ولی باز همه‌ی اون محدودیت‌ها تکرار می‌شه. به‌تره صبر کنم. بلاخره این‌جا هم خواننده‌های خودش رو پیدا می‌کنه و من هم دوستای خودم رو. فقط اگه تا اون موقع تو این کویر از گرما خفه نشده باشم.

بی‌ربط: یه ضد حال اساسی خوردم امروز. بعد چند ماه زنگ زدم به یکی از دوستام که راجع به مطالب ارائه‌ی سمینارم و ترتیبشون حرف بزنم. گفت یه مقاله‌ی صد و پنجاه صفحه‌ای از این موضوع داره که همه‌ی کارهایی که تا الان کرده رو جمع کرده و مرتب آورده. مقاله مال sciencedirect‌ هست. یعنی همه‌ی این کارهایی که چند ماهه خودم رو کشته‌ام و این همه هم روش حرص خورده‌ام با یه هفته انجام می‌شد. فکر همه‌ی کارهایی رو می‌کنم که به جای مقاله خوندن می‌شد انجام داد. شما جای من بودید تا کجاتون می‌سوخت؟

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 7:37 بعد از ظهر توسط تارا |