تبليغاتX
قراضه -

-          وای چه خوشگله این. از کجا آوردیش؟

-          مال یه دوسته. رفته مسافرت. قراره یکی دو روز مهمون ما باشه تا صاحبش بیاد دنبالش.

-          چه‌قدر نازه.  اسمش چیه؟

-          دو تا اسم داره. یکی اسم شناسنامه‌ای، یکی هم اسم عادیش.

با تعجب نگاهش می‌کنم. دستم هم‌چنان روی پشت گربه‌ی ملوس حرکت می‌کنه و منتظرم این دو تا اسم رو بشنوم و تو دلم می‌گم اینم از اون حرفاست. دو تا اسم برای یه گربه.

-          اسم اصلی‌اش عسله.

-          وای جدی هم که عسله. چشماشو ببین. اوخی چه دماغ کوچولوی نازی داره.

حالا دیگه عسل خانم داره رسماٌ پشت دستم رو لیس می‌زنه. هم چندشم می‌شه و هم خنده‌ام می‌گیره. نمی‌شه بهش نه گفت.

-          خب اون یکی اسمش چیه؟‌

-          حدس بزن. یه اسم مذهبیه.

-          یه اسم مذهبی؟

پوزخندی می‌زنه و انگار با یه نگاه همه‌ی تنفرش رو از دین مبین می‌ریزه بیرون و می‌گه:

-          کوثر. اسم شناسنامه‌اش کوثره و می‌زنه زیر خنده.

سعی می‌کنم با خنده‌اش همراهی کنم ولی سختمه. نمی‌تونم بخندم. همون لحظه به این فکر می‌افتم که اگه دوستش اسم گربه‌اش  رو مثلاً مسیح یا زرتشت گذاشته بود، باز همین‌طور با لذت می‌خندید؟ مسلماً نه. همیشه به عقاید دیگران احترام گذاشته و خوب می‌تونم علت نفرتش رو از این تفکرات مذهبی درک کنم. نفرتی که با خندیدن به اسم یه گربه بروز می کنه. بهش حق می‌دم هرچند هنوز هم نمی‌تونم بخندم. شاید هیچ وقت نتونم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 8:32 بعد از ظهر توسط تارا |