تبليغاتX
قراضه -

ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت                کی با ما راه میایی جون مادرت

نامجو را دوست دارم، هرچند خیلی‌ها معتقدند که آواز او چیزی جز عربده‌کشی نیست. صدایش دوست‌داشتنی است و کارهایش با سواد کم موسیقی من بی‌نقص. فریاد که می‌زند انگار صدایی از وجود من غلیان می‌کند و خودش را به در و دیوار می‌کوبد. حضور او در این کویر موسیقی ایران و بین این همه نخوت موسیقیدانان که از نوک دماغشان آن طرف‌تر را نمی‌بینند، جداً مایه‌ی دلخوشی است.

این احساسات فروخورده، این همه نفرت که ملغمه‌ای به نام ایران اسلامی در وجود کسی مثل من انبار کرده، فقط با صدای نامجو کمی تسکین می‌یابد. شجریان با آن موسیقی کلاسه شده و تمیز و با صحبت یار  و نگار  وشراب، در این آشفته بازار راهی ندارد. او را خیلی بیش‌تر از نامجو دوست دارم. می‌ترسم کت شلوار تمیز استاد با قدم گذاشتن در این بیغوله خاکی شود.

پی‌نوشت: هر وقت نامجو گوش می‌دهم یاد حرف آن دوست می‌افتم که توی پارک دانشجو بعد از شنیدن صدای سه‌تار نامجو و آوازهایش گفت: این یارو چرا این‌قدر جیغ می‌زنه. انگار چیزهاشو می‌کشن. یادش به‌خیر. دلم برای آن دوست و برای آن‌ روزها تنگ شده.

پی‌نوشت2: به نظر شما قیافه نامجو شبیه فرهاد آییش تو فیلم مکس نیست؟ به جان خودم مو نمی‌زنه. یه ذره دقت کنین.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط تارا |